X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
رایتل
رکسانا
ستاره ی کوچک من ® - Roxana-رکسانا - عشق بی پایان ®

خوش آمدید


http://s2.picofile.com/file/7129342361/roxana_and_kaveh.gif

http://pardakht.1000charge.com/

فروشگاه خرید شارژ ایرانسل همراه اول تالیا رایتل کلیک کنید

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389

A woman had 3 girls.

خانمی سه دختر داشت.

One day she decides to test her sons-in-law.

یک روز او تصمیم گرفت دامادهایش را تست کند.

She invites the first one for a stroll by the lake shore ,purposely falls in and pretents to be drowing.

او داماد اولش را به کنار دریاچه دعوت کرد و عمدا تو آب افتاد و وانمود به غرق شدن کرد.

Without any hestination,the son-in-law jumps in and saves her.

بدون هیچ تاخیری داماد تو آب پرید و مادرزنش را نجات داد.

The next morning,he finds a brand new car in his driveway with this message on the windshield.

صبح روز بعد او یک ماشین نو را در پارکینگش پیدا کرد با این پیام در شیشهءجلویی.



ادامه مطلب...
طبقه بندی:
ارسال توسط منو بابایی...
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389

یادم می آید وقتی که نوجوان بودم ، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم . جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند . به نظر می رسید پول زیادی نداشتند …



ادامه مطلب...
طبقه بندی:

ارسال توسط منو بابایی...
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد…



ادامه مطلب...
طبقه بندی:
ارسال توسط منو بابایی...
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد…



ادامه مطلب...
طبقه بندی:

ارسال توسط منو بابایی...
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1389

یه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود. همونطور که از جلوی کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!"
کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.
دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند عیسی نداشتند فکر می کرد.
چند سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را انجام دهد.



ادامه مطلب...
طبقه بندی:
ارسال توسط منو بابایی...
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 20 آذر‌ماه سال 1389

" wmode="opaque" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" quality="high" althtml="

 

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در



ادامه مطلب...
طبقه بندی:
ارسال توسط منو بابایی...
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1389



ادامه مطلب...
طبقه بندی:
ارسال توسط منو بابایی...
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1389



ادامه مطلب...
طبقه بندی:
ارسال توسط منو بابایی...
تقدیر و تشکر از دوستانی که نظر دادن , هرگونه پیشنهاد و انتقاد خود را در این تاپیک مطرح کنید.
بزودی

     

Find    us     on

      

وب سایت  

  www.roxana-mylife.ir 

دوستان برای حمایت از این سایت این آی دی رو  اد کنیدlove_jojo_k@yahoo.com

تمام عکس ها
صفحات جانبی
داستان های عاشقانه
داستان های قشنگ
بیوگرافی بازیگران
بیوگرافی خوانندگان
بازدید کنندگان
پیشنهاد و انتقاد
وضعیت هوای اصفهان

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ